محمود كتبى

86

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

مقدمهء مخالفتى نهاده . جماعتى به قصد وزير ساعى شدند . چه جاه وزير اوج رفعت گرفته بود . تقبيح حال او مىكردند تا محقق گشت كه داعيهء غدرى دارد . عزيمت شيراز كرد و وزير را بگرفت 109 و مصادره كرد . در منتصف ذى القعده سنهء اربع و ستين و سبع مايهء بعد از تعذيب و شكنجه بفرمود تا او را بكشتند 110 و وزارت به امير كمال الدين حسين رشيدى داد . ذكر منازعت شاه شجاع و شاه محمود و وقايع كه در زمان حادث شده چون به افساد مفسدان ميان برادران به نزاع و قتال انجاميد ، آتش غضب شاه شجاع برافروخته شد . با لشكرى انبوه متوجه اصفهان گشت . شاه محمود را طاقت مقاومت نبود . در شهر متحصن گشت . لشكر در بيرون شهر به محاصره مشغول شدند . يك دو ماه محاصره بود و هر روز حربى سخت مىرفت . يك روز شاه محمود جمعى را از لشكريان در كوچه باغها پنهان كرد و خود با جماعتى از دليران بيرون آمد . آن روز شاه شجاع سوار نشد . شاه سلطان به مقابلت پيش رفت 111 . در حملهء اول لشكر شهر به هزيمت رفتند . شاه سلطان از عقب هزيمتيان تا در دروازه بيامد ، شهريان بازگشتند و مقاتله گرم شد و لشكر كه در كمين بودند از كمين‌گاه بيرون آمدند و از شهر نيز غلبهء بسيار بيرون ريختند و لشكر شاه شجاع را در ميان گرفتند . امير مبارز برادر كوچك شاه سلطان كشته شد و شاه سلطان را دستگير كردند و به شهر بردند و بقيتى كه مانده بودند به هزار حيله جان به در بردند و به لشكرگاه آمدند . همان روز شاه سلطان را به همان شربت كه به امير مبارز الدين چشانيده بود ، چشم او را نيز ميل كشيدند . مولانا صدر الدين عراقى اين حال را در رباعى ذكر كرده به مدح امير مبارز الدين محمد . رباعيه گر دست فلك چشم ترا ميل كشيد * در ذات شريف تو جهان نقص نديد آن‌كس كه بدان چشم تو « 49 » آسيب رساند * او نيز بعينه مكافاتش ديد شاه شجاع را چون شكستى چنين رسيد مراجعت به دار الملك شيراز نمود .

--> ( 49 ) . نسخهء لندن : ازو به چشمت آسيب رسيد .